86/08/09
یانگوم به فنا رفت
سلام
بعد از ۴۰ و اندی سال اومدم دیدم اینجا کلی خاک گرفته گفتم یه پست بزنم شاید خبری شد....
طبق اخرین خبر های رسیده از بنگی نیوز سی دی مستحجن یانگوم به بازار آمد ولی خب خبر رو از زبان روزنامه صبح بنگستان بخونید...
خبر: اخیرا یک CD غیراخلاقی که بازیگر نقش زن آن چهرهای شبیه به بازیگر سریال جواهری در قصر (لییانگای) دارد، روانه بازار غیرقانونی CD شد که البته با سرعت عمل نیرویانتظامی، همچون دیگر CDهای غیراخلاقی عرضه شده در ماههای اخیر از تکثیر گسترده باز ماند. (منبع: عصر ایران)
***
خبر رسید که سیدی غیر اخلاقی منتسب به بازیگر سریال جواهری در قصر به بازار آمده و از فروش خوبی هم برخوردار شدهاست. به همین مناسبت، گروهی از خوانندگان کرهای که حسابی جوگیر شدهبودند ضمن تکذیب این خبر و با اعلام اینکه بازیگر فیلم غیر اخلاقی با بازیگر سریال نرگس –ببخشید سریال جواهری در قصر- فقط تشابه ظاهری دارند ترانه زیر را سروده و خواندهاند.
این ترانه را با سبک رپ بخوانید لطفا (خوانندگان: کیم دونگ یاس و ایل چونگ آمین):
هیشکی نگفت یه دختره تنها توی آشپزخونه
با نقشه بانو چویی چطوری سالم میمونه؟
چه حالی داشت وقتی که دید سیدیش به بازار اومده
همه با هم داد بزنین: بانو چویی خیلی بده
بانو چویی اینو بدون اگر که گیرت بیارم
پای چشای خوشگلت کلی بادمجون میکارم
(در نسخه اصلی بهجای کاشتن بادمجان از اعمالی غیر اخلاقی نام برده شدهبود که به دلیل مراجعه افراد زیر 18سال به این وبلاگ، از ذکر جزئیات اعمال غیر اخلاقی مورد اشاره معذوریم - مترجم)
بدون دروغ نیست این حرفا داره صحت
همه به یانگوم تهمت میزنن بیجهت
ماییم وارث درد ماییم باعث مرگ
غیرت کرهایها رو صاعقه زد
(متاسفانه مساله غیرت در کرهجنوبی کاملا رنگ باخته و به فراموشی سپرده شدهاست. چند هفته پیش در سینماهای این کشور فیلمی به نام نقاب اکران شد که مصداق کامل ترویج بیغیرتی بود - مترجم)
دختر کرهای ناموس تو ناموس من
حالا که کسی نمیبینه بده یه بوس به من
چطوری دلمون اومد با آبروی یه دختر بازی کنیم؟
بهتر نیست عوض اینکارا بریم توی خیابون دختربازی کنیم؟
حالا کنج آشپزخونه تکیه داده تنها
حسودی میکنن بهش همه زنها
گفت به خدا ای خدای من فقط یه خواهش
دلم تنگه واسه مینجانگهو و روی ماهش
کاش می شد بیسانسور بکنمش بغل
باهاش برم ماه عسل
(ظاهرا صدا و سیمای کرهجنوبی ید طولایی در سانسور دارد. راویان میگویند در نسخه بدون سانسور سریال، گاهی اوقات اتفاقات خاصی میافتد! - مترجم)
پس کجا رفته غیرت مردای این شهر سئول؟
چرا واسه خرید سیدی یانگوم نمیدید پول؟
این سیدی ها داره حق کپیرایت
مفتی دانلود نکنی از اینترنت و سایت
(تکثیر غیر مجاز سیدی و عدم رعایت کپیرایت در کشور کره به صنعت سینما و سایر صنایع این کشور لطمه شدیدی وارد کردهاست. همین چند روز پیش بود که هنرمندان کرهای در موزه سینمای کره نسبت به تکثیر غیر مجاز آثارشان اعتراض کردند - مترجم)
یانگوم کلی زحمت کشید تا شد یه طبیب
چطور دلتون اومدید دادینش فریب؟
اون بود یک جواهر در قصر
خوشگلتر از اون نیست حتی در ولیعصر
(این خیابان ولیعصر با آن خیابان ولیعصر که در تهران وجود دارد متفاوت است. در خیابان ولیعصر سئول، حوالی ونک، پارک ملت و تجریش، دختران زیبایی به چشم میخورند اما یانگوم یهچیز دیگهاست)
عوض دیدن فیلم غیراخلاقی یانگوم
بشینید به تماشای فیلم غیر اخلاقی گیومیونگ
با تلویزیونهای 80 اینچ سامسونگ
سینما را به خانه بیاورید!
(ببخشید که اینجوری شد! پیامهای بازرگانی کره هم گاهی اوقات پابرهنه وارد سریال می شود. ظاهرا اینها هم از مهران مدیری و باغ مظفر یاد گرفتهاند - مترجم)
اگه نظر منو میخوای یونسنگ خیلی خوشگلتره
اما افسوس واسه من خورد نمیکنه تره
(خداییش دیگه! من اگه جای این مینجانگهو بودم یونسنگ رو انتخاب میکردم - مترجم)
بحثو عوض نکنیم وقتمون کمه
من دارم میگم به همه
دیدن سیدی کپی داره مشکل شرعی
همیشه اوریجینالشو ببین نه جنس فرعی
میگم به اونایی که واسه باقی حرف تشنهان
کپی غیر مجاز سیدی رو بشکن
من نمیشکم / بشکن / بشکن بشکنه بشکن
اینجا بشکنم یار گله داره / اونجا بشکنم یار...
(در اینجا شما می توانید جوگیر شده و به حرف خواننده عمل کنید - مترجم)
نکته: اسم سریال را گذاشتهاند جواهری در قصر اما تا جاییکه بنده سریال را دیدهام نه یکی دوتا که دهها جواهر در این سریال به ایفای نقش پرداختهاند. بنابراین توصیه میشود در اسرع وقت، نام این سریال را به جواهراتی در قصر تغییر دهند.
حالا از نظر بنگی این مساله چطور وارد این .بلاگ شد نمیدونم برید بخوابید دیگه..... بای فظ بنگی
86/05/02
سلام و زهر مار
شما ها : سلام و زهر مار . کدوم گوری بودی پسره الاف مگه خودت کار زندگی نداری مردمو گزاشتی سر کار
بنگی : به جون نن بزرگ مامانم که 50 ساله عمرشو داده به شما میخواستم بیام آپ کنم ولی خب دوست ناباب
شما ها : جمع کن خودتو پسره پر رو برو با همون رفیقات بگرد وقتتو براشون بزار
بنگی : حالا که اینجوریه من هم الان میرم خودمو میکشم ( 2 دقیقه صبر کنید الان میام )
دوباره بنگی : اومدم (الان رفتم خودمو کشتم) اومدم حالا دیگه حرفی هست؟
شما ها در حال پرتاب گوجه گندیده و لنگه کفش : برو رو تو کم کن
بنگی : حالا که اینجوریه من هم یه شعر برا بنگی ها گفتم :
اهل بنگستانم
روزگارم بد نیست
تکه سیخی دارم خرده ذغالی سر سوزن بنگی
منقلی درم بهتر از اتش ناب
دوستانی بهتر از شیره روان
و رفیقی که در این نزدیکی است
لای این پتو ها
روی فرش در فکر فضا
من بنگیم
منقلم یک سینی ست
زیر پاییم فرش
من یه دود با نفس طولانی میگیرم
در بافورم جریان دارد دود جریان دارد بنگ
سنگ در پشت دیوارم پیداست
همه ذرات تنم متبلور شده است
پیشه ام بناگی است
گاه گاهی منقلی میسازم میفروشم به شما
که در آن ذغال داغ کنید.
.......
ممد بنگی ( متخلص :سهراب بنگی )
فعلا بای فظ بنگی
86/03/12
عنوان کیلو چنده؟!
چرا الكي ملت رو بذاريم سرِ كار؟!......... اينجا بسته نميشه اصن!... الان خوشحالين؟!
در اثر كار كردن رو مخِ بنده اينجا ديگه حذف نميشه چنان كه آهن كوبند آهنگران! (چه ربطي داشت؟!)
ولي گفته باشما!... من علاف نيستم هر دقيقه بيام اينجا رو آپ بزنما!... اينقده كار دارم كه وقت سر خواروندن ندارم! (چجوري مينويسنش؟!) خاروندن!... خاراندن؟!....... آره همون! آخه من اومدم شهر!...
از اين به بعد هم از خودم مايه ميذارم؛ سوتي هاي خودمو مينويسم!... به جونِ خودش قول داد!..... هه!... (اين الان روحِ بنگي خان بودا!... بنگي خان= خورزو خان!)
عزيزانم اينو توجه داشته باشين: ===< فقط دوستي ها باقي مي ماند ها!
باي فظ!..............
پ.ن: اميدوار دارم..........................................................................!
86/02/30
جوجو زنده س ها!...
سلام به همه برو بچ خوبید؟
یه غیبت کبری داشتم الانم اومدم برای آخرین پست اینجا یه سوتی بنویسم و بعدشم از همه خداحافظی کنم
اینجا ما اومدیم تهران جون عممون هر چی کار میکنی اخرش میبینی ۴ تا کار مونده که هنو انجام ندادی خیلی بده
اها خب حالا اول سوتی رو بنویسم
یه روز با یه نفر رفته بودیم جایی بعد باید از یه در رد میشدیم از این درا که پشتش فنر داره خودش بسته میشه بعد این بشر واستادخه بود درو هل میداد که بسته بشه
هی من گفتم بابا ول کن الان خودش بسته میشه این واستاده بود درو هل میداد
دیگه کلی خندیدیم
عزیزانم اینجا دیگه تموم شد ۲ سال در خدمتتون بودیم چرت گفتیم براتون ور زدیم براتون .....خب هر چی بود تموم شد فقط دوستی ها باقی موند
همتونو دوس دارم موفق باشید از امروز به مدت ۱۰ روز این وبلاگ همین مطلب را خواهد داشت و ۱۰ روز دیگه این وبلاگ به کل بسته میشود
خدا نگهدار
بنگی ( محمد علی توانایی....۱/۳/۱۳۸۶)

86/01/12
خارجی های زبون نفهم
من دیروز داشتم تو سایت ماکروسافت نگا میکردم این مطلبو دیدم واقعا خنده دار بود بعد برا شما ترجمش کردم گذاشتم اینجا بخونید حالشو ببرید ...
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعيضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
